آموزش

کسی که فرمان زندگی‌اش را به دیگران می‌دهد | وابسته منفعل

کسی که فرمان زندگی‌اش را به دیگران می‌دهد | وابسته منفعل
زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه

گاهی وابستگی خودش را با صدای گریه نشان نمی‌دهد؛ با صدای آدمی نشان می‌دهد که می‌گوید: «تو بگو من چه کار کنم؟»

 

اگر از بیشتر مردم بپرسید «آدم وابسته» چه شکلی است، معمولاً تصویری شبیه فردی در ذهنشان شکل می‌گیرد که نمی‌تواند از کسی جدا شود، مدام تماس می‌گیرد، نگران از دست دادن دیگران است یا دائماً به دنبال توجه می‌گردد.

اما یکی از پنهان‌ترین و کمتر شناخته‌شده‌ترین شکل‌های وابستگی، اصلاً این‌طور به نظر نمی‌رسد.

این افراد معمولاً آرام هستند.

دعوا نمی‌کنند.

کنترل‌گر نیستند.

به ظاهر منطقی و اهل مشورت هستند.

اما تقریباً در تمام تصمیم‌های مهم زندگی یک جمله تکراری دارند:

«تو بگو من چه کار کنم؟»

در نگاه اول ممکن است این رفتار نشانه فروتنی یا عقلانیت به نظر برسد.

اما گاهی پشت این جمله، ترسی عمیق پنهان شده است.

ترس از اشتباه کردن.

ترس از مسئولیت.

ترس از پذیرفتن اینکه در نهایت این زندگی متعلق به خود من است.

داستان سارا؛ زنی که همه از ازدواجش نظر دادند، جز خودش

چند سال پیش مراجع جوانی داشتم که برای تصمیم ازدواج مراجعه کرده بود.

او لیستی بلندبالا از نظر دیگران همراه خود آورده بود.

نظر مادر.

نظر پدر.

نظر خواهر.

نظر برادر.

نظر دوستان.

نظر مشاور قبلی.

حتی نظر همکاران.

وقتی جلسه جلوتر رفت، از او پرسیدم:

«خودت چه احساسی داری؟»

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد گفت:

«نمی‌دانم.»

دوباره پرسیدم:

«اگر هیچ‌کس در دنیا نبود که به تو مشورت بدهد، چه تصمیمی می‌گرفتی؟»

باز هم سکوت.

آن لحظه متوجه شدیم مسئله ازدواج نیست.

مسئله این است که سارا سال‌هاست صدای خودش را نمی‌شنود.

او آن‌قدر به نظر دیگران تکیه کرده که ارتباطش را با قطب‌نمای درونی خودش از دست داده است.

وابستگی منفعل چگونه شکل می‌گیرد؟

جفری یانگ، بنیان‌گذار طرحواره‌درمانی، در طرحواره «وابستگی/بی‌کفایتی» توضیح می‌دهد که برخی کودکان در محیطی رشد می‌کنند که فرصت کافی برای تجربه استقلال را پیدا نمی‌کنند.

گاهی والدین بیش از حد مراقبت می‌کنند.

گاهی به جای کودک تصمیم می‌گیرند.

گاهی اجازه اشتباه کردن نمی‌دهند.

گاهی دائماً این پیام را منتقل می‌کنند:

«تو از پسش برنمی‌آیی.»

کودک کم‌کم یاد می‌گیرد که برای امنیت باید به فردی قوی‌تر تکیه کند.

سال‌ها بعد بدنش بزرگ می‌شود.

اما ذهنش هنوز منتظر است کسی بیاید و بگوید:

«راه درست این است.»

مشکل این افراد نداشتن توانایی نیست

نکته جالب اینجاست که اغلب این افراد ناتوان نیستند.

اتفاقاً بسیاری از آنها باهوش، تحصیل‌کرده و توانمند هستند.

مشکل جای دیگری است.

آنها به توانایی خود اعتماد ندارند.

مثل راننده‌ای که پشت فرمان نشسته اما مدام از بقیه می‌پرسد:

«الان فرمان را به کدام سمت بچرخانم؟»

چرا تصمیم گرفتن اینقدر ترسناک می‌شود؟

زیرا هر تصمیمی یک مسئولیت دارد.

وقتی خودت انتخاب می‌کنی، باید احتمال اشتباه را هم بپذیری.

اما وقتی دیگری انتخاب کند، هنوز یک راه فرار وجود دارد.

می‌توان گفت:

«مادرم گفت.»

«شوهرم گفت.»

«مشاور گفت.»

«دوستم پیشنهاد داد.»

در واقع فرد فقط تصمیم را واگذار نکرده است.

او اضطراب مسئولیت را واگذار کرده است.

وابستگی پنهان در جلسات مشاوره

یکی از جاهایی که این الگو را زیاد می‌بینم، جلسات مشاوره ازدواج است.

بعضی افراد تصور می‌کنند وظیفه مشاور این است که بگوید:

«ازدواج بکن.»

یا

«ازدواج نکن.»

اما این کار مشاور نیست.

وظیفه مشاور کمک به شناخت است، نه تصمیم‌گیری به جای مراجع.

زیرا اگر درمانگر جای فرد تصمیم بگیرد، وابستگی فقط از خانواده به درمانگر منتقل شده است.

درمان زمانی اتفاق می‌افتد که فرد بتواند خودش انتخاب کند و مسئولیت انتخابش را نیز بپذیرد.

وابسته منفعل چه جملاتی زیاد استفاده می‌کند؟

اگر این جملات برایتان آشنا هستند، شاید لازم باشد بیشتر به این الگو فکر کنید:

  • تو جای من بودی چه کار می‌کردی؟
  • من از تصمیم اشتباه می‌ترسم.
  • هرچه شما بگویید.
  • خودم نمی‌دانم.
  • می‌ترسم انتخاب کنم و پشیمان شوم.
  • اگر اشتباه کنم چه؟

این جملات همیشه نشانه وابستگی نیستند.

اما وقتی به الگوی همیشگی زندگی تبدیل شوند، ارزش بررسی دارند.

هزینه پنهان وابستگی منفعل

بسیاری از این افراد فکر می‌کنند با واگذار کردن تصمیم‌ها، آرامش بیشتری پیدا می‌کنند.

اما واقعیت معمولاً برعکس است.

هرچه کمتر تصمیم می‌گیرند، اعتمادشان به خودشان کمتر می‌شود.

و هرچه اعتماد کمتر شود، وابستگی بیشتر می‌شود.

به تدریج زندگی به جایی می‌رسد که فرد برای کوچک‌ترین انتخاب‌ها نیز به تأیید دیگران نیاز پیدا می‌کند.

درمان از کجا شروع می‌شود؟

درمان از تصمیم‌های بزرگ شروع نمی‌شود.

از تصمیم‌های کوچک شروع می‌شود.

از لحظه‌ای که فرد به جای پرسیدن:

«تو بگو من چه کار کنم؟»

از خودش بپرسد:

«من واقعاً چه می‌خواهم؟»

شاید ابتدا پاسخ واضح نباشد.

شاید اشتباه کند.

شاید حتی چند بار مسیر اشتباه را انتخاب کند.

اما هر بار که مسئولیت یک انتخاب را می‌پذیرد، عضله اعتماد به نفس روانی او قوی‌تر می‌شود.

یک تمرین ساده اما عمیق

امشب قبل از خواب، سه تصمیمی را که امروز برایشان از دیگران تأیید گرفته‌اید بنویسید.

بعد از خودتان بپرسید:

اگر هیچ‌کس در دسترس نبود، خودم چه انتخابی می‌کردم؟

گاهی درمان وابستگی از همین سؤال ساده آغاز می‌شود.

از لحظه‌ای که متوجه می‌شویم شاید سال‌ها منتظر بوده‌ایم کسی فرمان زندگی ما را در دست بگیرد؛ در حالی که از همان ابتدا این فرمان قرار بوده در دستان خود ما باشد.

اگر هنگام مطالعه متوجه شدید که بارها تصمیم‌های زندگی‌تان را به دیگران سپرده‌اید یا اعتماد به صدای درونی خودتان برایتان دشوار است، شاید زمان آن رسیده باشد که ریشه‌های این الگو را عمیق‌تر بشناسید. در کارگاه‌ تخصصی طرحواره‌ درمانی دکتر سوفیا گنجی، یاد می‌گیرید چگونه وابستگی‌ های پنهان را شناسایی کنید، اعتماد به خود را بازسازی کنید و مسئولیت زندگی‌تان را دوباره به دست بگیرید

author-avatar

درباره دکتر سوفیا گنجی

سمیه اینانلو گنجی (سوفیا گنجی)، روان‌درمانگر و مشاور، دارای دکتری مشاوره و عضو سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره ایران (شماره نظام: ۸۵۰۰) است. ایشان با بیش از ۱۱ سال تجربه تخصصی، در زمینه درمان فردی، زوج‌درمانی و بهبود روابط عاطفی فعالیت می‌کند. رویکرد اصلی درمان‌های ایشان بر پایه طرحواره‌درمانی (Schema Therapy) و درمان پویشی فشرده کوتاه‌مدت (ISTDP) است؛ رویکردهایی که با تمرکز بر ریشه‌های مشکلات هیجانی و الگوهای رفتاری، به ایجاد تغییرات پایدار در زندگی افراد کمک می‌کنند. دکتر گنجی علاوه بر فعالیت درمانی، پژوهشگر، مدرس کارگاه‌های تخصصی و نویسنده مقالات آموزشی در حوزه سلامت روان، روابط، طرحواره‌ها، دلبستگی، تنظیم هیجان و رشد فردی است. هدف ایشان ارائه محتوای علمی، کاربردی و قابل فهم برای افزایش آگاهی روان‌شناختی و کمک به بهبود کیفیت زندگی افراد است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *