گاهی آنچه ما «قدرت» مینامیم، در واقع سالها فرسودگیِ درماننشده است.
اگر از شما بپرسم «آدم قوی» چه کسی است، احتمالاً پاسخهایی مثل این میشنوم:
کسی که کم نمیآورد.
کسی که تحمل بالایی دارد.
کسی که زیر فشار دوام میآورد.
کسی که برای خانواده از خودش میگذرد.
کسی که هرگز خسته نمیشود.
اما سالها کار درمانی به من یاد داده است که همیشه اینطور نیست.
گاهی آنچه ما قدرت مینامیم، فقط توانایی تحمل درد است.
و تحمل درد، همیشه نشانه سلامت روان نیست.
داستانی که بارها در اتاق درمان تکرار شده است
خانمی حدود چهل ساله برای درمان مراجعه کرده بود.
وقتی از او پرسیدم حالتان چطور است، لبخند زد و گفت:
«من آدم محکمی هستم. از پس همه چیز برمیآیم.»
کمی جلوتر که صحبت کردیم، فهمیدم:
سالهاست برای همه اعضای خانواده تصمیم میگیرد.
از پدر و مادر سالمندش مراقبت میکند.
همزمان شاغل است.
فرزندانش را به تنهایی مدیریت میکند.
همسرش از نظر عاطفی حضور پررنگی ندارد.
شبها به سختی میخوابد.
مدام بدندرد دارد.
اما هنوز خودش را «قوی» میداند.
از او پرسیدم:
آخرین باری که از کسی کمک خواستی، چه زمانی بود؟
سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
«فکر نمیکنم تا حالا از کسی کمک خواسته باشم.»
آن لحظه فهمیدیم مشکل، ضعف نبود.
مشکل این بود که او سالها اجازه نداده بود کسی بار زندگیاش را با او تقسیم کند.
وابسته تقویتکننده یعنی چه؟
در برخی افراد، وابستگی شکل عجیبی پیدا میکند.
آنها به جای اینکه به آدمها وابسته شوند، به نقش “قوی بودن” وابسته میشوند.
کمکم باور میکنند:
من باید تحمل کنم.
من نباید کم بیاورم.
من نباید گریه کنم.
من نباید کمک بخواهم.
اگر خسته شدم یعنی ضعیفم.
اگر نه بگویم یعنی خودخواه هستم.
و این دقیقاً جایی است که وابستگی، لباس قدرت به تن میکند.
وقتی درد، عادی میشود
یکی از خطرناکترین اتفاقاتی که در روان انسان رخ میدهد، عادی شدن درد است.
همانطور که کارگری که سالها با دستهای زخمی کار کرده، دیگر متوجه زخمهایش نمیشود، روان انسان هم میتواند به رنج عادت کند.
کمکم تحمل تحقیر طبیعی میشود.
تحمل بیتوجهی طبیعی میشود.
تحمل فشار کاری طبیعی میشود.
تحمل نادیده گرفته شدن طبیعی میشود.
و فرد با افتخار میگوید:
«من آدم صبوری هستم.»
در حالی که شاید سالهاست فقط زخمهایش را احساس نمیکند.
علم درباره این الگو چه میگوید؟
در پژوهشهای مرتبط با تروما و استرس مزمن، دیده شده است که قرار گرفتن طولانیمدت در شرایط فشار، میتواند باعث شود فرد نسبت به نیازهای جسمی و هیجانی خود بیتفاوت شود.
دکتر بسل ون در کولک در کتاب The Body Keeps the Score توضیح میدهد که بدن تجربههای حلنشده را فراموش نمیکند. ممکن است ذهن ادامه دهد، اما بدن همچنان آثار فشارهای مزمن را با درد، خستگی، تنش عضلانی یا فرسودگی نشان دهد.
از سوی دیگر، در طرحوارهدرمانی، این الگو اغلب در افرادی دیده میشود که از کودکی یاد گرفتهاند ارزشمندی آنها به میزان فداکاری، تحمل یا مسئولیتپذیریشان وابسته است.
تفاوت قدرت واقعی با تحمل بیمارگونه
قدرت واقعی یعنی:
- بتوانم کمک بخواهم.
- بتوانم استراحت کنم.
- بتوانم مرز بگذارم.
- بتوانم نه بگویم.
- بتوانم آسیبپذیر باشم.
اما تحمل بیمارگونه میگوید:
- ادامه بده.
- تحمل کن.
- چیزی نگو.
- کسی نباید بفهمد خستهای.
- تو باید از پس همه چیز بربیایی.
این دو، از بیرون شبیه هم به نظر میرسند؛ اما از درون، دو مسیر کاملاً متفاوت هستند.
مثال
تصور کنید دو نفر هر روز ده ساعت کار میکنند.
نفر اول بعد از مدتی میگوید:
«خستهام، باید استراحت کنم.»
نفر دوم میگوید:
«من هنوز میتوانم ادامه بدهم.»
اما شب با تپش قلب، بیخوابی، درد گردن و اضطراب میخوابد.
جامعه معمولاً نفر دوم را تحسین میکند.
اما رواندرمانگر از خودش میپرسد:
این آدم از چه چیزی فرار میکند که اجازه نمیدهد حتی برای چند دقیقه بایستد؟
یک سؤال مهم
اگر امروز تمام مسئولیتهایی که بر دوش گرفتهاید از شما گرفته شود، چه احساسی خواهید داشت؟
آرامش؟
یا پوچی؟
اگر پاسخ شما پوچی است، شاید سالها هویت خود را با نقش «قوی بودن» گره زدهاید.
تمرین خودآگاهی
امشب چند دقیقه برای خودتان وقت بگذارید و این سؤالها را بنویسید:
- آخرین بار چه زمانی فقط به خاطر خستگی، به خودم اجازه استراحت دادم؟
- در کدام بخش از زندگی دارم رنج میکشم اما اسمش را «قدرت» گذاشتهام؟
- از چه چیزی میترسم که نمیتوانم از دیگران کمک بخواهم؟
- اگر امروز «نه» بگویم، چه اتفاقی میافتد که اینقدر از آن میترسم؟
گاهی پاسخ همین سؤالها، آغاز درمان است.
زیرا تا زمانی که فرسودگی را قدرت بدانیم، هرگز برای درمانش قدمی برنمیداریم.
اما از لحظهای که بپذیریم «من فقط خسته نیستم؛ سالهاست بارهایی را حمل میکنم که قرار نبوده تنهایی حملشان کنم»، مسیر تغییر آغاز میشود.
دعوت به رشد و درمان
اگر هنگام خواندن احساس کردید سالهاست نقش «آدم قوی» را بازی میکنید، اما در درون از خستگی، فشار یا تنهایی فرسوده شدهاید، شاید زمان آن رسیده باشد که این الگو را عمیقتر بشناسید.
در کارگاه تخصصی آموزش طرحوارهها با دکتر سوفیا گنجی یاد میگیرید چگونه وابستگیهای پنهان را تشخیص دهید، مرزهای سالم ایجاد کنید و میان قدرت واقعی و تحمل آسیبزننده تفاوت قائل شوید.
اگر این الگو بر رابطه عاطفی یا زندگی مشترک شما نیز سایه انداخته است، مشاوره زوج درمانی میتواند فضایی امن برای شناخت این نقشها، بازسازی ارتباط و ایجاد تعادل سالم در رابطه باشد. درمان، از جایی آغاز میشود که دیگر مجبور نباشید برای دوستداشتنی بودن، همیشه قوی بمانید.