گاهی مراجعان من میگویند:
«ما سر چیزهای خیلی کوچک دعوا میکنیم.»
اما تقریباً همیشه وقتی چند لایه عمیقتر میرویم، متوجه میشویم که دعوا هیچوقت بر سر آن موضوع کوچک نبوده است.
نه بر سر ظرفها.
نه بر سر خرید خانه.
نه بر سر پیام جواب ندادن.
نه بر سر لباسهای داخل ماشین لباسشویی.
نه بر سر یک پلاستیک زباله.
و نه حتی بر سر یک سیبزمینی خراب.
موضوع واقعی معمولاً جای دیگری پنهان شده است.
آنچه انسان را فرسوده میکند، خودِ اختلاف نیست.
بلکه لحظهای است که یک موضوع کوچک ناگهان به دادگاهی تبدیل میشود که در آن یکی از طرفین احساس میکند باید از تمام شخصیت، نیت، تلاش، مسئولیتپذیری و ارزشمندی خودش دفاع کند.
و از آن مهمتر، لحظهای است که بعد از دعوا، ترمیم اتفاق نمیافتد.
داستان مردی که از دعوا خسته نبود؛ از هدر رفتن زندگی خسته بود
مردی را تصور کنید که ساعتها رانندگی کرده است.
تمام مسیر مراقب جاده بوده.
مسئولیت امنیت خانواده روی دوش او بوده.
خسته است.
کم خوابیده است.
اما هنوز دهها کار نیمهتمام در ذهنش وجود دارد.
به خانه میرسند.
دوش میگیرند.
به همسرش میگوید:
«برو یکم استراحت کن. من یه کار فوری دارم باید انجام بدم.»
همسرش روی تخت دراز میکشد و فیلم میبیند.
او لپتاپش را باز میکند.
مشغول کار میشود.
چند ساعت میگذرد.
بعد همسرش بلند میشود.
شام آماده میکند.
لباسها را داخل ماشین لباسشویی میاندازد.
هر دو در حال انجام بخشی از مسئولیتهای روز هستند.
شام را میخورند.
شب جلوتر میرود.
مرد با وجود سردرد و خستگی، بعد از شام سراغ ظرفها میرود.
دستهایش پر از کف است.
بوی نامطبوعی به مشامش میرسد.
داخل پلاستیکی که همان روز استفاده شده، یک سیبزمینی خراب قرار دارد.
نه عصبانی است.
نه در حال سرزنش.
فقط میگوید:
«میشه لطفاً در پلاستیک رو گره بزنی که بو نیاد؟»
یک درخواست ساده.
یک جمله معمولی.
اما ناگهان مسیر گفتگو تغییر میکند.
موضوع از پلاستیک فاصله میگیرد.
به کارهای خانه میرسد.
به مسئولیتپذیری میرسد.
به ناراحتیهای قبلی میرسد.
به اتفاقات گذشته میرسد.
به گلایههای انباشتهشده میرسد.
و مرد ناگهان متوجه میشود دیگر درباره یک پلاستیک صحبت نمیکنند.
او حالا در جایگاه متهم ایستاده است.
و باید ثابت کند که آدم بدی نیست.
آنچه انسان را خسته میکند، حجم کار نیست؛ حجم دفاع از خود است
بسیاری از افراد تصور میکنند دلیل خستگیشان زیاد بودن کارهاست.
اما واقعیت این است که گاهی چیزی بسیار فرسایندهتر وجود دارد.
دفاع دائمی از خود.
وقتی انسان احساس میکند باید مدام توضیح بدهد.
باید ثابت کند.
باید توجیه کند.
باید از نیتهایش دفاع کند.
باید از شخصیتش دفاع کند.
باید از ارزشمندیاش دفاع کند.
مغز وارد وضعیت تهدید میشود.
و انرژی روانی با سرعتی بسیار بیشتر از انرژی جسمی مصرف میشود.
جان گاتمن این وضعیت را چه مینامد؟
پژوهشهای جان گاتمن نشان داده یکی از مخربترین الگوهای ارتباطی در روابط، انتقاد شخصیتمحور است.
شکایت سالم میگوید:
«وقتی این اتفاق میافتد ناراحت میشوم.»
اما انتقاد شخصیتمحور میگوید:
«تو آدم بیمسئولیتی هستی.»
در مثال بالا موضوع اصلی یک رفتار مشخص بود:
«میشه در پلاستیک رو گره بزنی؟»
اما وقتی گفتگو به سمت:
«تو همیشه…»
«تو هیچوقت…»
«تو اینجوری هستی…»
حرکت میکند، دیگر رفتار نقد نمیشود.
هویت هدف قرار میگیرد.
و وقتی هویت هدف قرار بگیرد، دفاع آغاز میشود.
پدیدهای به نام Kitchen Sinking
در زوجدرمانی اصطلاحی وجود دارد به نام Kitchen Sinking.
یعنی یک موضوع کوچک مطرح میشود اما ناگهان دهها موضوع دیگر هم وارد بحث میشوند.
موضوع فعلی:
گره زدن پلاستیک.
موضوع بعدی:
کارهای خانه.
موضوع بعدی:
کمک نکردن.
موضوع بعدی:
هفته قبل.
موضوع بعدی:
ماه قبل.
موضوع بعدی:
رنجشهای قدیمی.
موضوع بعدی:
همه چیز.
در نتیجه هیچ موضوعی واقعاً حل نمیشود.
فقط بار هیجانی بالا میرود.
اما زخم اصلی از جای دیگری شروع شد
بسیاری از افراد فکر میکنند درد اصلی در همان لحظه دعوا اتفاق افتاده است.
اما همیشه اینطور نیست.
گاهی دعوا تمام میشود.
اما زخم تازه آغاز میشود.
جمعه شب مرد با ناراحتی خوابید.
نه به این دلیل که فکر میکرد حق با اوست.
نه به این دلیل که میخواست برنده شود.
بلکه به این دلیل که هنوز نمیفهمید چرا یک درخواست ساده دوباره به یک تنش بزرگ تبدیل شده است.
آن شب را با فکر کردن گذراند.
گفتگو را بارها در ذهنش مرور کرد.
با خودش فکر کرد:
«آیا لحنم بد بود؟»
«آیا نباید چیزی میگفتم؟»
«کجای کار اشتباه بود؟»
وقتی دعوا به داخل ذهن منتقل میشود
صبح شنبه بیدار شد.
اما دعوا تمام نشده بود.
چون دیگر بین او و همسرش نبود.
به داخل ذهنش منتقل شده بود.
تمام مسیر سر کار فکر کرد.
پشت میز کار فکر کرد.
بین کارها فکر کرد.
ذهنش مدام به همان نقطه برمیگشت.
در نهایت تصمیم گرفت راهکار پیشنهاد کند.
پیامی فرستاد.
نه برای اثبات حقانیت خودش.
بلکه برای اینکه زندگی دوباره به حالت عادی برگردد.
پیشنهاد داد انتظارات مشخص نوشته شوند.
تا چیزی فراموش نشود.
تا سوءتفاهم کمتر شود.
تا دوباره همان چرخه تکرار نشود.
در ذهنش تصویری وجود داشت:
شب به خانه میرسم.
سلام میکنیم.
شام میخوریم.
حرف میزنیم.
و زندگی ادامه پیدا میکند.
اما چیزی که انتظارش را نداشت
به خانه رسید.
سلام کرد.
پاسخی دریافت نکرد.
نشست و دوباره مشغول کار شد.
تا ساعت یازده شب.
شام آماده نبود.
برای خودش غذایی ساده آماده کرد.
باز هم سکوت.
باز هم فاصله.
باز هم سردی.
و نیمهشب وقتی برای خواب به اتاق رفت، اتفاقی افتاد که از خود دعوا دردناکتر بود.
همسرش از تخت بلند شد.
و برای خواب به اتاق دیگری رفت.
او بلند شد و گفت:
«مسخرهبازی در نیار. بیا سر جات بخواب.»
اما پاسخ شنید:
«من اینجا راحتترم.»
و دوباره تنها ماند.
چرا این لحظه از خود دعوا دردناکتر است؟
زیرا از دید روانشناسی، انسان فقط از تعارض نمیترسد.
انسان از قطع ارتباط میترسد.
گاتمن سالها زوجها را بررسی کرد.
نتیجه جالبی پیدا کرد.
زوجهای موفق هم دعوا میکنند.
گاهی حتی شدیدتر از دیگران.
اما تفاوت آنها در تعداد دعواها نیست.
در سرعت بازگشت به ارتباط است.
به این فرآیند Repair Attempt میگویند.
تلاش برای ترمیم.
وقتی بعد از دعوا یکی از طرفین دستش را دراز میکند تا رابطه دوباره به جریان بیفتد.
اما اگر آن تلاش دیده نشود، زخم عمیقتر میشود.
آنچه اکنون تو را میخورد، دعوای جمعه نیست
سیبزمینی تمام شده است.
پلاستیک تمام شده است.
ظرفها شسته شدهاند.
آن بحث هم تمام شده است.
اما چیزی که هنوز تمام نشده، این سؤال است:
«اگر من تلاش کردم موضوع را حل کنم، چرا هنوز مجازات ادامه دارد؟»
و این سؤال دقیقاً همان چیزی است که امروز در مسیر کار همراه تو آمده است.
خودخوری چگونه شکل میگیرد؟
بسیاری از افراد تصور میکنند خودخوری یعنی ضعف.
اما از دید عصبشناسی، خودخوری تلاش مغز برای حل یک مسئله حلنشده است.
مغز تصور میکند:
«اگر هزار بار دیگر این صحنه را مرور کنم، شاید جوابش را پیدا کنم.»
برای همین همان فیلم را بارها پخش میکند.
همان دیالوگها.
همان لحظهها.
همان احساسات.
اما مسئله منطقی نیست که با فکر بیشتر حل شود.
مسئله هیجانی است.
و هیجان با نشخوار ذهنی حل نمیشود.
حقیقتی که بسیاری از افراد موفق تجربه میکنند
چیزی که تو را بیشتر از ناراحتی آزار میدهد، احتمالاً خود رابطه نیست.
احساس از دست رفتن زمان است.
تو فقط به دعوا فکر نمیکنی.
به پروژههایی فکر میکنی که میتوانستی جلو ببری.
به ایدههایی که میتوانستی اجرا کنی.
به کارهایی که میتوانستی تمام کنی.
به رشدی که برایت مهم است.
و هر بار که ذهنت به این ماجرا برمیگردد، انگار دوباره همان هزینه را پرداخت میکنی.
یک بار جمعه.
یک بار شنبه.
یک بار دیشب.
یک بار امروز.
برای همین احساس میکنی انرژیات در حال سوختن است.
شاید مسئله واقعی هرگز آن پلاستیک نبود.
شاید مسئله واقعی حتی آن بحث هم نبود.
آنچه اکنون درد ایجاد کرده، ترکیب سه زخم است:
زخمِ متهم شدن.
زخمِ دیده نشدن تلاش برای ترمیم.
و زخمِ از دست رفتن زمان ارزشمند زندگی.
به همین دلیل امروز هنوز ذهنت درگیر است.
نه چون موضوع بزرگ بوده است.
بلکه چون رابطه بعد از تعارض ترمیم نشده است.
و تا زمانی که ترمیم اتفاق نیفتد، ذهن همچنان پرونده را باز نگه میدارد.
نه برای پیدا کردن مقصر.
بلکه برای پیدا کردن آرامشی که هنوز به دست نیاورده است.
اگر بعد از هر بحث، ساعتها یا روزها درگیر فکر کردن، خودخوری، سکوت، فاصله عاطفی یا احساس دیده نشدن میشوید، احتمالاً مشکل فقط در موضوعات روزمره نیست؛ بلکه در الگوهای ارتباطی رابطه شما پنهان شده است.
در جلسات زوج درمانی دکتر سوفیا گنجی، یاد میگیرید چگونه به جای تکرار چرخه دعوا، سکوت و فاصله، دوباره به سمت درک، امنیت و صمیمیت حرکت کنید. ❤️
برای رزرو نوبت زوج درمانی حضوری در کرج و فردیس یا جلسات آنلاین، با ما تماس بگیرید
لایه های مختلف یه دیوار وقتی نم گرفته شده و مافقط میایم با یه رنگ یا یه کاغذ دیواری فقط ظاهر رو ترمیم میکنیم مثل گلی که بعد دوا میگیریم یا یه عذرخواهی اما تا وقتی عمیق ریشه ایی و اثاثی لایه های اون دیوار درست نشه این چرخه ادامه داره و بارها و بارها اون احساس ها برمیگرده ترمیم روان باید توسط متخصصش انجام بشه و شما بهترینید در حرفه ی خودتون