چرا افراد دارای طرحواره وابستگی مرز ندارند؟
اگر از یک فرد دارای طرحواره وابستگی بپرسید:
«چرا وقتی نمیخواهی، باز هم قبول میکنی؟»
معمولاً پاسخ میدهد:
«نمیدانم… فقط احساس میکنم باید این کار را انجام بدهم.»
این رفتار معمولاً یک انتخاب آگاهانه نیست.
ریشه آن به سالها قبل، یعنی دوران کودکی، بازمیگردد.
از دیدگاه جفری یانگ، خالق طرحوارهدرمانی، طرحوارهها زمانی شکل میگیرند که نیازهای هیجانی اساسی کودک به شکل مداوم و تکرارشونده برآورده نشوند. یکی از این نیازهای اساسی، رشد «خودمختاری» است؛ یعنی کودک بهتدریج یاد بگیرد که میتواند فکر کند، تصمیم بگیرد، اشتباه کند و در عین حال همچنان دوستداشتنی و ارزشمند باقی بماند.
اما اگر محیط رشد این فرصت را از او بگیرد، به جای استقلال، وابستگی شکل میگیرد.
والد کنترلگر؛ وقتی کودک فرصت تصمیم گرفتن پیدا نمیکند
در بعضی خانوادهها، تقریباً همه تصمیمها از قبل گرفته شده است.
پدر یا مادر تعیین میکنند:
چه لباسی بپوش.
با چه کسی دوست باش.
چه رشتهای انتخاب کن.
چه زمانی حرف بزن.
چه زمانی سکوت کن.
حتی احساسات کودک نیز گاهی کنترل میشود.
اگر ناراحت باشد، میشنود:
«نباید ناراحت باشی.»
اگر عصبانی باشد:
«حق نداری اینطور حرف بزنی.»
اگر مخالفت کند:
«تا وقتی زیر سقف من زندگی میکنی، همین است که من میگویم.»
چنین کودکی بهجای اینکه به قضاوت خود اعتماد کند، یاد میگیرد برای هر تصمیم، منتظر تأیید فرد دیگری بماند.
سالها بعد، همین الگو در روابط عاطفی، دوستی یا محیط کار تکرار میشود. او پیش از هر تصمیم، ناخودآگاه به دنبال کسی میگردد که بگوید: «درست است، انجامش بده.»
والد مضطرب؛ وقتی دنیا جای خطرناکی به نظر میرسد
گاهی مشکل کنترل مستقیم نیست، بلکه اضطراب دائمی والدین است.
مادری را تصور کنید که هر بار کودک میخواهد کاری را بهتنهایی انجام دهد، میگوید:
«نه، ممکنه زمین بخوری.»
«نه، بلد نیستی.»
«نه، بذار خودم انجام بدم.»
«اگر تنها بری، اتفاق بدی میافته.»
هدف این والد معمولاً محافظت از فرزند است، اما پیام پنهانی که کودک دریافت میکند چیز دیگری است:
«تو به اندازه کافی توانمند نیستی.»
در نظریه دلبستگی جان بالبی، مراقبت بیش از حد نیز میتواند مانع شکلگیری احساس امنیت درونی شود. کودک به جای اینکه تجربه کند «میتوانم از پس مسائل برآیم»، این باور را درونی میکند که برای انجام هر کاری به حضور فرد دیگری نیاز دارد.
در بزرگسالی، این فرد ممکن است برای سادهترین تصمیمها نیز احساس ناتوانی کند یا بدون نظر دیگران نتواند انتخاب کند.
حمایت افراطی؛ وقتی عشق، استقلال را متوقف میکند
بعضی والدین از روی محبت، اجازه نمیدهند کودک سختی را تجربه کند.
کیف مدرسه را همیشه خودشان جمع میکنند.
تکالیف را انجام میدهند.
مشکلات او را پیش از آنکه خودش تلاشی کند، حل میکنند.
اگر با معلم یا دوستی اختلافی پیش بیاید، بلافاصله وارد ماجرا میشوند.
در ظاهر، کودک احساس راحتی میکند؛ اما فرصت ساختن اعتمادبهنفس را از دست میدهد.
اعتمادبهنفس از تشویق صرف به دست نمیآید؛ از تجربه کردن، اشتباه کردن، حل مسئله و موفق شدن پس از تلاش شکل میگیرد.
کودکی که همیشه نجات داده شده است، در بزرگسالی بیشتر به دنبال «نجاتدهنده» میگردد تا اینکه خودش نقش فردی مستقل را بر عهده بگیرد.
تنبیه هنگام مخالفت؛ وقتی «نه» گفتن خطرناک میشود
یکی از قویترین ریشههای نداشتن مرز، تجربههای مکرر تنبیه به خاطر مخالفت است.
کودک یکبار میگوید:
«دوست ندارم.»
و با داد، تحقیر یا تنبیه روبهرو میشود.
بار دیگر نظر متفاوتی میدهد.
باز هم همان اتفاق تکرار میشود.
بهتدریج ذهن کودک یک قانون ساده اما قدرتمند میسازد:
«مخالفت کردن، امنیت رابطه را به خطر میاندازد.»
سالها بعد، این قانون همچنان فعال باقی میماند.
به همین دلیل است که بعضی افراد حتی وقتی درخواستی کاملاً غیرمنصفانه از آنها میشود، باز هم نمیتوانند مخالفت کنند. نه به این دلیل که موافقاند، بلکه چون ذهنشان هنوز مخالفت را با خطر از دست دادن رابطه پیوند میدهد.
ایجاد احساس گناه؛ ابزاری که مرزها را از بین میبرد
در بعضی خانوادهها، به جای گفتوگوی مستقیم، از احساس گناه برای کنترل رفتار استفاده میشود.
جملههایی مانند:
«بعد از این همه زحمتی که برات کشیدم…»
«اگر منو دوست داشتی، این کار رو میکردی.»
«فقط تو امید منی.»
«من همه زندگیم رو فدای تو کردم.»
در ظاهر، این جملهها احساسی به نظر میرسند؛ اما در عمل، کودک یاد میگیرد که مسئول حال خوب یا بد دیگران است.
این همان نقطهای است که مرزهای روانی شروع به محو شدن میکنند.
فرد در بزرگسالی نیز هر بار که میخواهد «نه» بگوید، احساس گناه شدیدی را تجربه میکند؛ گویی با مراقبت از خودش، به دیگری آسیب زده است.
اطاعت مطلق؛ وقتی ارزشمندی مساوی با فرمانبرداری میشود
در برخی خانوادهها، کودک نه به دلیل شخصیت، تلاش یا رشدش، بلکه به خاطر «حرفگوشکن بودن» مورد تحسین قرار میگیرد.
پیامهای پنهان چنین محیطی این است:
«بچه خوب، مخالفت نمیکند.»
«بچه خوب، همیشه راضی نگه میدارد.»
«بچه خوب، خواسته خودش را کنار میگذارد.»
این پیامها کمکم بخشی از هویت فرد میشوند.
او در بزرگسالی نیز همان نقش را ادامه میدهد؛ کارمندی که همیشه اضافهکاری را میپذیرد، دوستی که همیشه مسئول حل مشکلات دیگران است یا همسری که برای جلوگیری از ناراحتی طرف مقابل، بارها از نیازهای خود چشمپوشی میکند.

از نگاه موری بوئن؛ مرز یعنی حفظ هویت در کنار رابطه
موری بوئن، بنیانگذار نظریه سیستمهای خانواده، مفهوم مهمی به نام تفکیکیافتگی خود (Differentiation of Self) را مطرح میکند.
او معتقد بود فرد سالم کسی نیست که از خانواده یا روابطش فاصله بگیرد؛ بلکه کسی است که بتواند در دل رابطه، هویت مستقل خود را حفظ کند.
به بیان ساده، فردی با تفکیکیافتگی بالا میتواند بگوید:
«تو را دوست دارم، اما با این درخواست موافق نیستم.»
«برای نظرت احترام قائلم، اما تصمیم نهایی را خودم میگیرم.»
این همان چیزی است که در مرزگذاری سالم اتفاق میافتد.
از دید دکتر سوفیا گنجی کودکی که بارها به او آموخته شده مخالفت کردن خطرناک است، مستقل بودن اشتباه است یا ناراحت شدن دیگران تقصیر اوست، در بزرگسالی نیز به سختی میتواند مرزهای سالمی ایجاد کند. بنابراین نداشتن مرز، نشانه ضعف شخصیت یا بیعرضگی نیست؛ بلکه اغلب نتیجه سالها یادگیری و سازگاری با محیطی است که در آن، امنیت رابطه به قیمت از دست دادن «خودِ واقعی» به دست میآمد. خبر امیدوارکننده این است که همانطور که این الگوها آموخته شدهاند، با آگاهی، تمرین و درمان نیز میتوان آنها را تغییر داد و یاد گرفت که بدون احساس گناه، هم رابطه را حفظ کرد و هم از هویت و آرامش خود محافظت نمود.
آیا احساس میکنید همیشه خواسته دیگران را به نیازهای خود ترجیح میدهید؟
اگر هنگام «نه» گفتن احساس گناه میکنید، اگر برای تصمیمهای مهم زندگی دائماً به تأیید دیگران نیاز دارید یا حفظ رابطه را به قیمت از دست دادن آرامش و هویت خود ادامه میدهید، ممکن است الگوهای طرحواره وابستگی در زندگی شما فعال باشند.
خانم دکتر سوفیا گنجی (سمیه اینانلو گنجی)، روانشناس و طرحوارهدرمانگر، با برگزاری کارگاههای آموزشی گروهی در شهر فردیس کرج به شرکتکنندگان کمک میکنند تا ریشههای این الگوها را بشناسند، مهارت مرزگذاری سالم را تمرین کنند، احساس گناه ناسالم را کاهش دهند و روابطی متعادلتر و سالمتر بسازند.
اگر به دنبال رشد فردی، افزایش استقلال هیجانی، تقویت عزتنفس و یادگیری مهارتهای کاربردی برای ایجاد مرزهای سالم هستید، شرکت در این کارگاهها میتواند نقطه شروعی مؤثر برای ایجاد تغییرات پایدار در زندگی شما باشد.
برای اطلاع از زمان برگزاری دورهها، ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر، از طریق راههای ارتباطی خانم دکتر سوفیا گنجی با ما در تماس باشید.