در این مسیر، به درکی رسیدم که شاید سالها از آن فرار میکردم.
من همیشه آدمی بودهام که حرکت را متوقف نمیکند. حتی در سختترین روزها هم کار کردهام، ساختهام، یاد گرفتهام و جلو رفتهام. اما حقیقت این است که گاهی پشت این حرکت مداوم، ترسهایی زندگی میکردند که هیچوقت فرصت نکرده بودم عمیقاً به آنها نگاه کنم.
یکی از بزرگترین ترسهای زندگی من، از دست دادن عزیزانم بود.
گاهی آنقدر این فکر برایم سنگین میشد که با خودم میگفتم:
«خدایا، فقط نگذار رفتن آنها را ببینم… کاش من زودتر بروم.»
سالها تصور میکردم این جمله از شدت عشق میآید.
اما امروز میدانم بخشی از آن، از ترس میآمد.
ترس از مواجه شدن با اندوهی که فکر میکردم توان تحملش را ندارم.
ترس از روزی که جای خالی یک عزیز در زندگیام ایجاد شود.
ترس از تنها ماندن با خاطرات.
اما در این مسیر آرامآرام متوجه شدم چیزی در نگاه من نیاز به تغییر دارد.
یک روز از خودم پرسیدم:
اگر واقعاً آنها را دوست دارم، آیا میتوانم برایشان آرزوی رفتن زودتر از خودم را داشته باشم؟
و پاسخ قلبم نه بود.
نه برای خودم آن اندوه را میخواهم و نه برای آنها.
عشق واقعی شاید همیشه به معنای فرار از درد نباشد؛ گاهی به معنای پذیرفتن بخشی از واقعیت زندگی است.
اینکه بدانیم دوست داشتن، مالکیت نیست.
اینکه بدانیم حضور آدمها ابدی نیست، اما اثری که در جان ما میگذارند میتواند تا همیشه باقی بماند.
امروز اگر روزی سخت فرا برسد، اگر فاصلهای ایجاد شود، اگر فقدانی را تجربه کنم، میدانم که غمگین خواهم شد.
شاید بسیار غمگین.
اما دیگر خودم را ناتوان نمیبینم.
میدانم که میتوانم زمین بخورم و دوباره برخیزم.
میدانم که میتوانم دلتنگ شوم و همچنان ادامه دهم.
میدانم که میتوانم اشک بریزم و همچنان زندگی را دوست داشته باشم.
در چنین روزهایی، دوباره به همان چیزهایی برمیگردم که همیشه مرا به خودم متصل کردهاند.
به جاده.
به طبیعت.
به سکوت کوهها.
به صدای باد میان درختان.
به باشگاه.
به حرکت.
به لحظههایی که با دستهای خودم ساختهام؛ جمعهای کوچکی که در آنها خنده، دوستی، محبت و زندگی جریان داشته است.
من یاد گرفتهام که گاهی انسان برای پیدا کردن خودش، باید دوباره به ریشههای خودش برگردد.
به جاهایی که روحش نفس میکشد.
به جاهایی که یادش میآورند هنوز زنده است.
و شاید ارزشمندترین چیزی که در این مسیر آموختم این بود که امنیت، همیشه از حضور دیگران به وجود نمیآید.
بخش مهمی از امنیت، زمانی ساخته میشود که انسان یاد بگیرد در کنار خودش هم بماند.
بیشتر ما تصور میکنیم ترس دشمن ماست. برای همین تمام انرژی خود را صرف دور شدن از آن میکنیم. خودمان را مشغول میکنیم، بهانه میآوریم، موضوع را عوض میکنیم یا امیدواریم هرگز آن اتفاق رخ ندهد. اما حقیقتی که من بارها در زندگی تجربه کردهام این است که ترسها زمانی بزرگ میشوند که از نگاه کردن به آنها اجتناب میکنیم.
روزی که از خودم پرسیدم: «بدترین چیزی که از آن میترسم چیست؟» و اجازه دادم ذهنم تا انتهای آن سناریو را ببیند، اتفاق عجیبی افتاد. ترس کوچکتر شد. نه به این دلیل که خطر از بین رفت، بلکه به این دلیل که فهمیدم توانایی مواجهه با آن را دارم.
امروز هر زمان ترسی سراغم میآید، به جای فرار کردن، چند دقیقه کنار آن مینشینم و از خودم میپرسم:
«اگر این اتفاق واقعاً رخ دهد، چه چیزی در درون من باقی میماند که بتوانم روی آن تکیه کنم؟»
تقریباً همیشه به یک پاسخ میرسم:
توانایی دوباره برخاستن.
آرامش پیدا کردن.
یاد گرفتن.
ادامه دادن.
و ساختن یک مسیر جدید.
دوستان عزیز، بسیاری از ترسهای ما از آینده نمیآیند؛ از ناتوان دیدن خودمان میآیند. وقتی به خودتان اعتماد کنید، حتی اگر هنوز از بعضی اتفاقها خوشتان نیاید، دیگر اسیر آنها نخواهید بود.
ترس را شکست ندهید؛ آن را بشناسید.
با آن بجنگید؛ نه.
آن را بفهمید.
زیرا اغلب پشت هر ترس، بخشی از وجود ما قرار دارد که فقط به کمی آگاهی، مهربانی و پذیرش نیاز دارد.
در پایان، میخواهم از خانم دکتر سوفیا گنجی عزیز تشکر کنم.
نه فقط به خاطر آموزشهایی که ارائه میکنند، بلکه به خاطر نوع نگاهی که منتقل میکنند.
در مدتی که افتخار همکاری در مسیر توسعه فعالیتهای دیجیتال، مارکتینگ و زیرساختهای وب را در کنار ایشان داشتهام، هر روز بیش از قبل متوجه شدهام که رشد واقعی فقط در یادگیری مهارتها اتفاق نمیافتد؛ بلکه در تغییر نگاه انسان به خودش، به زندگی و به روابطش شکل میگیرد.
بعضی آدمها اطلاعات منتقل میکنند.
بعضی آدمها بینش.
و تفاوت این دو، گاهی مسیر یک زندگی را تغییر میدهد.
امروز اگر آرامتر از گذشته به ترسهایم نگاه میکنم، اگر میتوانم با تنهایی، فقدان و ناامنیهای درونی صادقانهتر مواجه شوم، بخشی از این آگاهی را مدیون آموزشها، تجربهها و نگاه ارزشمندی هستم که در این مسیر از ایشان آموختهام.
برای ایشان از صمیم قلب سلامتی، آرامش، موفقیت و برکت روزافزون آرزو میکنم و امیدوارم همانطور که زندگی من و بسیاری از افراد دیگر از این آگاهیها بهرهمند شده است، افراد بیشتری نیز فرصت تجربه این مسیر ارزشمند را پیدا کنند.
با احترام و قدردانی
آریا سعادتمند 🌹