اگر از من بپرسند یکی از بزرگترین سوءبرداشتهای انسان درباره شادی چیست، خواهم گفت این باور که شادی در آینده منتظر ما نشسته است. بسیاری از مردم زندگی میکنند با این فرمول نانوشته: «وقتی به آن هدف برسم خوشحال میشوم»، «وقتی ازدواج کنم آرام میشوم»، «وقتی پول بیشتری داشته باشم احساس خوبی خواهم داشت»، «وقتی مشکلاتم حل شود بالاخره لذت زندگی را تجربه میکنم.» و سالها میگذرند، اهداف یکی پس از دیگری محقق میشوند، اما آن آرامش و شادی پایدار که انتظارش را داشتند، فقط برای مدت کوتاهی ظاهر میشود و دوباره ناپدید میگردد.
در مدل هرم یا قیف ارتعاش، Joy یا شادی در سطح ۵۴۰ قرار دارد. اما منظور از شادی در اینجا هیجان زودگذر، خوشگذرانی یا سرخوشی لحظهای نیست. این سطح به نوعی کیفیت درونی اشاره میکند که مستقل از بسیاری از شرایط بیرونی شکل میگیرد. شادی در این سطح بیشتر شبیه یک جریان آرام در پسزمینه زندگی است تا یک انفجار هیجانی.
اجازه بدهید با یک تصویر ذهنی شروع کنیم.
تصور کنید دو نفر کنار ساحل ایستادهاند و غروب آفتاب را تماشا میکنند. هر دو منظره یکسانی را میبینند. اما یکی از آنها فقط چند ثانیه نگاه میکند و دوباره ذهنش درگیر نگرانیها، برنامهها، مقایسهها و مشکلات میشود. نفر دوم اما لحظهای مکث میکند. نسیم را حس میکند. رنگ آسمان را میبیند. صدای موجها را میشنود. و ناگهان احساسی از زنده بودن در وجودش جاری میشود.
چه چیزی متفاوت بود؟
نه منظره.
نه شرایط.
بلکه کیفیت حضور.
در سطح Joy، انسان کمکم یاد میگیرد زندگی را تجربه کند، نه فقط مدیریت.
بخش بزرگی از رنج روانی انسان از این واقعیت ناشی میشود که ذهن دائماً یا در گذشته زندگی میکند یا در آینده. یا در حال مرور اتفاقات دیروز است یا نگران اتفاقات فرداست. اما شادی عمیق فقط در یک مکان وجود دارد:
لحظه اکنون.
برای همین یکی از ویژگیهای اصلی این سطح، حضور است.
فردی که در سطح شادی زندگی میکند، هنوز ممکن است مشکلات داشته باشد. ممکن است بیماری، چالش مالی، شکست یا فقدان را تجربه کند. اما در عین حال توانایی لمس زیباییهای زندگی را از دست نمیدهد.
این نکته بسیار مهم است.
زیرا Joy به معنای حذف درد نیست.
بلکه به معنای از بین نرفتن نور در میان درد است.
سالها پیش بیماری را ملاقات کردم که درگیر یک بیماری مزمن بود. درد جسمی بخشی از زندگی روزانهاش شده بود. اما چیزی در وجود او وجود داشت که بسیاری از افراد سالم از آن محروم بودند. او از نوشیدن یک فنجان چای لذت میبرد. از صدای باران لذت میبرد. از گفتوگو با یک دوست لذت میبرد. از قدم زدن کوتاه در حیاط لذت میبرد.
او به من گفت:
«قبلاً فکر میکردم خوشبختی یعنی داشتن همه چیز. حالا فهمیدهام شادی یعنی دیدن چیزهایی که همیشه وجود داشتهاند.»
این جمله جوهر سطح Joy است.
در این مرحله، ذهن از حالت کمبود فاصله میگیرد.
به جای تمرکز دائمی بر آنچه ندارد، شروع میکند به دیدن آنچه هست.
برای همین قدردانی یکی از مهمترین ویژگیهای این سطح محسوب میشود.
قدردانی در اینجا یک تکنیک مثبتاندیشی نیست.
یک شیوه دیدن است.
انسان در این سطح کمکم متوجه میشود که بسیاری از زیباییهای زندگی همیشه حضور داشتهاند، اما ذهن مشغول او فرصت دیدنشان را نداشته است.
نور خورشید.
لبخند یک کودک.
آغوش یک عزیز.
بوی باران.
یک مکالمه عمیق.
سلامتی.
فرصت یادگیری.
و حتی خود نفس کشیدن.
یکی از تفاوتهای مهم Joy با Pleasure یا لذتهای سطحی این است که لذتهای سطحی معمولاً وابسته به محرک بیرونی هستند.
اما Joy بیشتر یک حالت وجودی است.
برای همین فردی که در این سطح قرار دارد، نیاز کمتری به هیجانهای افراطی، تأیید دائمی یا مصرف مداوم محرکها برای احساس خوب دارد.
او سبکتر زندگی میکند.
آرامتر زندگی میکند.
و عمیقتر زندگی میکند.
رفتارهای رایج این سطح معمولاً شامل قدردانی، سرزندگی، حضور ذهن، مهربانی طبیعی، شوخطبعی سالم، لذت بردن از لحظات ساده و توانایی تجربه زیبایی در زندگی روزمره است.
جالب اینجاست که افراد در این سطح اغلب انرژی مثبتی به دیگران منتقل میکنند، بدون اینکه تلاش خاصی انجام دهند.
زیرا شادی آنها از جنس نمایش نیست.
از جنس بودن است.
در نهایت، Joy جایی است که انسان میفهمد شادی چیزی نیست که در آینده به دست بیاورد.
چیزی نیست که از دیگران دریافت کند.
چیزی نیست که فقط در موفقیتهای بزرگ پیدا شود.
بلکه کیفیتی است که وقتی ذهن آرامتر میشود و قلب بازتر میشود، از درون شروع به جاری شدن میکند.
و شاید بتوان تمام این سطح را در یک جمله خلاصه کرد:
شادی واقعی زمانی آغاز میشود که برای احساس خوب بودن، دیگر لازم نباشد زندگی کاملاً مطابق میل تو پیش برود.
عالی بود