چرا افراد پرتلاش، بیشتر از دیگران فرسوده میشوند؟
وقتی صحبت از مرزگذاری میشود، بسیاری از افراد فقط به روابط خانوادگی یا زندگی مشترک فکر میکنند.
در حالی که یکی از مهمترین جاهایی که مرزهای روانی هر روز آزمایش میشوند، محیط کار است.
بسیاری از افراد تصور میکنند کارمند یا همکار خوب، کسی است که همیشه «بله» بگوید.
همیشه اضافهکاری بماند.
همیشه مسئولیت دیگران را بپذیرد.
همیشه در دسترس باشد.
همیشه پاسخ تلفن را بدهد.
همیشه مشکل دیگران را حل کند.
اما تحقیقات چند دهه اخیر در روانشناسی سازمانی، نتیجه کاملاً متفاوتی را نشان میدهد.
افرادی که مرزهای سالمی ندارند، بیشتر از دیگران در معرض فرسودگی شغلی، کاهش انگیزه، خشم پنهان و حتی ترک شغل قرار میگیرند.
کریستینا ماسلاچ، شناختهشدهترین پژوهشگر فرسودگی شغلی، معتقد است فرسودگی زمانی اتفاق میافتد که برای مدت طولانی، خواستههای محیط از منابع روانی و جسمی فرد بیشتر باشد و او نتواند برای خود حد و مرزی تعیین کند.
مثال اول
«فقط امروز تا ساعت ۱۱ بمان…»
مدیر میگوید:
«امروز فقط تا ساعت یازده شب بمون.»
کارمند با وجود خستگی پاسخ میدهد:
«باشه.»
فردا دوباره همان درخواست تکرار میشود.
پسفردا هم.
آخر هفته هم.
تعطیلات هم.
کمکم جمله جدیدی اضافه میشود:
«تو که همیشه همکاری میکنی…»
چند ماه بعد…
همان کارمند صبحها با بیانگیزگی از خواب بیدار میشود.
اشتباهاتش بیشتر میشود.
تحملش پایین میآید.
در خانه زود عصبانی میشود.
دیگر از کاری که زمانی دوست داشت، لذت نمیبرد.
بسیاری تصور میکنند مشکل از حجم کار است.
اما گاهی مسئله اصلی این است که هیچوقت مرزی برای زمان و انرژی خود تعیین نکرده است.
تحلیل دکتر سوفیا گنجی
کمک کردن، ارزشمند است.
اضافهکاری گاهی ضروری است.
همکاری، یکی از ویژگیهای یک کارمند حرفهای است.
اما اگر نتوانید بین همکاری و فداکاری دائمی مرز بگذارید، دیر یا زود خودتان نیز چیزی برای ارائه نخواهید داشت.
مثال دوم
همکار مهربان یا همکار بدون مرز؟
همکار میگوید:
«میشه این گزارش رو هم تو انجام بدی؟»
شما قبول میکنید.
چند روز بعد:
«جلسه منم تو برو.»
دوباره قبول میکنید.
هفته بعد:
«این فایل رو هم لطفاً تو آماده کن.»
کمکم همه متوجه میشوند:
اگر کاری روی زمین بماند…
کافی است به شما بگویند.
شاید حتی هیچکس قصد سوءاستفاده نداشته باشد.
اما محیط کار نیز مانند هر رابطه دیگری، از رفتار ما یاد میگیرد.
وقتی همیشه مسئولیت دیگران را میپذیریم، این رفتار به مرور تبدیل به انتظار سازمان میشود.
نگاه آدام گرنت
آدام گرنت در کتاب Give and Take سه نوع رفتار را در محیط کار معرفی میکند:
گیرندهها (Takers)
کسانی که بیشتر دریافت میکنند تا کمک کنند.
معاملهگرها (Matchers)
کمک را متقابل میبینند.
بخشندهها (Givers)
همیشه آماده کمک هستند.
اما یافته مهم گرنت این است:
افراد بخشنده، اگر مرز نداشته باشند، بیشترین احتمال فرسودگی شغلی را دارند.
در مقابل، بخشندههایی که مرزهای سالم دارند، معمولاً موفقترین و محبوبترین افراد سازمان هستند.
بنابراین، مشکل بخشنده بودن نیست.
مشکل، بخشیدن بدون مرز است.
مثال سوم
همیشه در دسترس بودن
ساعت ده شب است.
پیام کاری میآید.
پاسخ میدهید.
جمعه عصر است.
تماس کاری.
پاسخ میدهید.
در تعطیلات هستید.
باز هم پاسخ میدهید.
بعد از مدتی، دیگر هیچ مرزی بین خانه و محل کار باقی نمیماند.
ذهن هرگز فرصت خاموش شدن پیدا نمیکند.
مطالعات فرسودگی شغلی نشان دادهاند که نبود زمان واقعی برای بازیابی انرژی (Recovery Time) یکی از مهمترین عوامل کاهش سلامت روان کارکنان است.
استراحت، تنبلی نیست؛ بخشی از عملکرد حرفهای است.
مثال چهارم
کارمند سمی؛ کسی که مسئولیت خود را به دیگران منتقل میکند
وقتی از محیطهای کاری سمی صحبت میکنیم، معمولاً ذهنمان به سمت مدیران کنترلگر میرود.
اما گاهی همکاران نیز میتوانند بخشی از این چرخه باشند.
همکاری که همیشه دیر میرسد.
کارهایش را ناقص تحویل میدهد.
اشتباهاتش را گردن دیگران میاندازد.
برای هر پروژه به دنبال داوطلبی میگردد که بار او را به دوش بکشد.
اگر کسی مرز نداشته باشد، بهتدریج نقش «نجاتدهنده همیشگی» را بر عهده میگیرد.
در کوتاهمدت، همه از او راضی هستند.
اما در بلندمدت، خودش بیشترین آسیب را میبیند.
مثال پنجم
مدیر خوب یا مدیر کنترلگر؟
مدیری را تصور کنید که:
هر ساعت تماس میگیرد.
تمام تصمیمها را خودش میگیرد.
هیچ اختیاری به کارکنان نمیدهد.
حتی برای کوچکترین کارها باید از او اجازه گرفت.
در ظاهر، او مدیری دقیق است.
اما در عمل، مرز حرفهای کارکنان را از بین میبرد.
ایمی ادموندسون، استاد مدرسه کسبوکار هاروارد، در پژوهشهای خود درباره «امنیت روانی» نشان میدهد که کارکنان زمانی بهترین عملکرد را دارند که احساس کنند مورد اعتماد هستند، میتوانند نظر متفاوتی بدهند و بدون ترس از تحقیر یا تنبیه، درباره مشکلات صحبت کنند.
کنترل دائمی، اعتماد را از بین میبرد و جای آن را ترس میگیرد.
مثال ششم
کمالگرایی؛ دشمن پنهان مرزها
بعضی افراد هیچکس از آنها چیزی نمیخواهد.
اما خودشان نمیتوانند کار را رها کنند.
همه چیز باید کامل باشد.
همه مسئولیتها را خودشان انجام میدهند.
کار را به دیگران واگذار نمیکنند.
استراحت کردن برایشان احساس گناه ایجاد میکند.
در بسیاری از این افراد، علاوه بر طرحواره وابستگی، طرحواره معیارهای سختگیرانه نیز فعال است.
آنها تصور میکنند ارزششان فقط زمانی حفظ میشود که همیشه بهترین، مفیدترین و در دسترسترین فرد باشند.
نگاه کریستینا ماسلاچ
ماسلاچ توضیح میدهد که فرسودگی شغلی فقط به معنای خستگی نیست.
سه نشانه اصلی آن عبارتاند از:
فرسودگی هیجانی
فرد احساس میکند دیگر انرژی روانی ندارد.
فاصله گرفتن از کار
کار برایش بیمعنا میشود.
نسبت به همکاران یا مراجعان بیحوصله و بیتفاوت میشود.
کاهش احساس اثربخشی
با وجود تلاش زیاد، احساس میکند هیچ کاری به اندازه کافی خوب نیست.
نبود مرزهای سالم، هر سه مؤلفه را تقویت میکند.
جمله کلیدی دکتر سوفیا گنجی
اگر همیشه در دسترس همه باشید، خیلی زود دیگر حتی برای خودتان هم در دسترس نخواهید بود.
تمرین عملی دکتر سوفیا گنجی
تمرین اول؛ فهرست مسئولیتها
یک برگه بردارید.
تمام کارهایی را که این هفته انجام دادهاید بنویسید.
سپس کنار هر کدام علامت بزنید:
- واقعاً مسئولیت من بود.
- برای کمک انجام دادم.
- از ترس «نه» گفتن انجام دادم.
اگر مورد سوم زیاد است، احتمالاً مرزهای کاری شما نیاز به بازنگری دارد.
تمرین دوم؛ نهِ حرفهای
در هفته آینده، اگر درخواستی خارج از شرح وظایف یا توان فعلی شما مطرح شد، به جای پاسخ فوری، از یکی از این جملهها استفاده کنید:
- «اجازه بدهید برنامه کاریام را بررسی کنم، بعد پاسخ بدهم.»
- «در حال حاضر روی چند پروژه متمرکز هستم. اگر این کار اولویت بالاتری دارد، لطفاً مشخص کنیم کدام پروژه را به تعویق بیندازیم.»
- «مایلم کمک کنم، اما امروز امکان انجام با کیفیت این کار را ندارم.»
این جملهها نه بیاحترامی هستند و نه نشانه بیتعهدی؛ بلکه نمونهای از ارتباط قاطعانه (Assertive Communication) هستند که در روانشناسی ارتباطات، یکی از مهمترین مهارتهای حفظ مرزهای سالم محسوب میشود.
محیط کار زمانی سالم میشود که همکاری با احترام به مرزهای حرفهای همراه باشد. کارمند خوب کسی نیست که همیشه «بله» بگوید، بلکه کسی است که مسئولیتهایش را با کیفیت انجام دهد، در زمان نیاز همکاری کند و در عین حال از سلامت روان، انرژی و عزتنفس خود نیز محافظت کند. مرزگذاری در محیط کار به معنای کمکاری یا بیتعهدی نیست؛ بلکه نشانه بلوغ حرفهای است. سازمانهایی که کارکنان و مدیران آنها مرزهای سالم، ارتباط قاطعانه و احترام متقابل را تمرین میکنند، نهتنها فرسودگی کمتری را تجربه میکنند، بلکه بهرهوری، اعتماد و رضایت شغلی بالاتری نیز دارند. در نهایت، همان اصل اساسی که در روابط خانوادگی و عاطفی صادق است، در محیط کار نیز معنا پیدا میکند: مرزهای روشن، کیفیت رابطه را کاهش نمیدهند؛ بلکه آن را پایدار، محترمانه و انسانیتر میکنند.
تغییر از یک تصمیم کوچک آغاز میشود. اگر میخواهید بدون احساس گناه «نه» بگویید، مرزهای سالمتری در روابط و محیط کار ایجاد کنید و از فرسودگی روانی فاصله بگیرید، شرکت در کارگاههای تخصصی مرزگذاری دکتر سوفیا گنجی و مشاوره فردی میتواند نقطه شروع این تغییر باشد. برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبتنام، همین امروز با ما تماس بگیرید.