آموزش

چرا احساسات واقعی‌مان را پنهان می‌کنیم و همیشه وانمود می‌کنیم خوبیم؟

چرا احساسات واقعی‌مان را پنهان می‌کنیم و همیشه وانمود می‌کنیم خوبیم؟
زمان تقریبی مطالعه: ۸ دقیقه

«تو همیشه انرژی مثبت داری…»

چند وقت پیش، یکی از مراجعانم با لبخند وارد اتاق شد.

مثل همیشه آرام بود، مؤدب بود و حتی برای من چای آورد.

وقتی نشسته بودیم، از او پرسیدم:

«واقعاً حالت چطور است؟»

چند ثانیه سکوت کرد.

لبخندش آرام‌آرام محو شد و اشک‌هایش جاری شد.

گفت:

«خانم دکتر… هیچ‌کس تا حالا این سؤال را جدی از من نپرسیده بود. همه فکر می‌کنند من همیشه خوبم.»

آن لحظه یاد جمله‌ای افتادم که بارها در جلسات درمان شنیده‌ام:

«اگر حال واقعی‌ام را نشان بدهم، دیگر دوستم نخواهند داشت.»

گاهی بزرگ‌ترین رنج انسان، غم نیست.

ناتوانی در نشان دادن غم است.

چرا همیشه می‌گوییم «خوبم»؟

اگر از بیشتر آدم‌ها بپرسید:

«حالت چطور است؟»

پاسخ می‌دهند:

«خوبم.»

حتی اگر شب قبل تا صبح گریه کرده باشند.

حتی اگر از درون خسته باشند.

حتی اگر ماه‌ها اضطراب کشیده باشند.

این فقط یک عادت اجتماعی نیست.

برای بعضی افراد، خوب بودن یک نقش است؛ نه یک احساس.

نقاب شادی از کجا ساخته می‌شود؟

نقاب شادی از کجا ساخته می‌شود؟

کودکی را تصور کنید که هر بار گریه می‌کند، می‌شنود:

«گریه نکن.»

«بچه خوب غر نمی‌زند.»

«این‌قدر حساس نباش.»

«همیشه بخند.»

«دیگران مشکلات بیشتری دارند.»

کم‌کم کودک یاد می‌گیرد بعضی احساسات «قابل قبول» نیستند.

او برای از دست ندادن محبت والدین، شروع به حذف بخش‌هایی از وجودش می‌کند.

غم را پنهان می‌کند.

خشم را قورت می‌دهد.

ترس را انکار می‌کند.

و لبخند را جایگزین همه آن‌ها می‌کند.

این لبخند، در ابتدا ابزار بقاست.

اما اگر سال‌ها ادامه پیدا کند، به بخشی از هویت تبدیل می‌شود.

شرم؛ پشت پرده لبخندهای اجباری

بسیاری از افراد تصور می‌کنند شرم یعنی خجالت کشیدن.

اما شرم ناسالم بسیار عمیق‌تر است.

شرم به انسان می‌گوید:

«اگر دیگران واقعاً مرا ببینند، دوستم نخواهند داشت.»

بنابراین فرد تصمیم می‌گیرد فقط نسخه‌ای از خودش را نمایش دهد که احتمال پذیرش بیشتری دارد.

همیشه مؤدب.

همیشه مهربان.

همیشه قوی.

همیشه خوشحال.

اما پشت این تصویر، گاهی حجم زیادی از خشم، تنهایی، ترس و خستگی پنهان شده است.

اگر این بخش از مبحث برایتان آشناست…

اگر احساس می‌کنید سال‌هاست نقش «آدم قوی»، «آدم همیشه خوشحال» یا «آدمی که هیچ مشکلی ندارد» را بازی می‌کنید، شاید زمان آن رسیده باشد که در فضایی امن، بدون ترس از قضاوت، درباره خود واقعی‌تان صحبت کنید.

در جلسات مشاوره فردی دکتر سوفیا گنجی، هدف فقط کاهش علائم نیست؛ بلکه کمک می‌کنیم دوباره با احساسات واقعی خود ارتباط برقرار کنید، بدون اینکه مجبور باشید برای دوست‌داشتنی بودن، نقشی بازی کنید.

خوش‌رفتاری افراطی همیشه نشانه مهربانی نیست

خوش‌رفتاری افراطی همیشه نشانه مهربانی نیست

گاهی مهربانی، انتخابی آگاهانه است.

اما گاهی «همیشه موافق بودن» یک واکنش دفاعی است.

در روان‌شناسی به یکی از واکنش‌های تروما Fawn Response گفته می‌شود.

در این حالت، فرد برای جلوگیری از طرد شدن یا تعارض، دائماً دیگران را راضی نگه می‌دارد.

او سریع عذرخواهی می‌کند.

نه گفتن برایش سخت است.

همیشه مراقب احساسات دیگران است.

اما کسی از احساسات خودش خبر ندارد.

در ظاهر بسیار آرام است.

در درون، به‌شدت خسته است.

چرا از گریه کردن خجالت می‌کشیم؟

چون شاید روزی یاد گرفته‌ایم:

گریه یعنی ضعف.

کمک خواستن یعنی ناتوانی.

آسیب‌پذیر بودن یعنی خطر.

در حالی که پژوهش‌های برنه براون نشان می‌دهند آسیب‌پذیری، پایه شکل‌گیری روابط عمیق انسانی است، نه نشانه ضعف.

وقتی همیشه نقش بازی می‌کنیم، دیگران عاشق نقاب ما می‌شوند؛ نه خود واقعی ما.

و همین، احساس تنهایی را عمیق‌تر می‌کند.

بدن، حقیقت را بهتر از صورت می‌شناسد

ممکن است صورت شما لبخند بزند.

اما بدن حقیقت را پنهان نمی‌کند.

فشار عضلات گردن.

سردردهای مکرر.

گرفتگی فک.

خستگی دائمی.

تپش قلب.

بی‌خوابی.

گاهی بدن همان حرفی را می‌زند که سال‌ها اجازه نداده‌ایم زبانمان بگوید.

به همین دلیل در درمان، فقط به افکار توجه نمی‌کنیم.

بدن نیز بخشی از داستان زندگی ما را روایت می‌کند.

 

تفاوت خود واقعی و نقاب بقا

تفاوت خود واقعی و نقاب بقا

دونالد وینیکات، روانکاو برجسته انگلیسی، مفهوم خود واقعی و خود کاذب (False Self) را مطرح کرد.

وقتی کودک احساس کند فقط در صورت رفتار خاصی پذیرفته می‌شود، ممکن است به‌تدریج خودی بسازد که مطابق انتظار دیگران است.

او دیگر نمی‌پرسد:

«من چه احساسی دارم؟»

بلکه می‌پرسد:

«دیگران از من چه انتظاری دارند؟»

سال‌ها بعد، ممکن است فرد در ظاهر موفق باشد، اما احساس کند خودش را گم کرده است.

 

شاید وقت شناخت این نقاب‌ها رسیده باشد…

در کارگاه شناخت طرحواره نقص و شرم دکتر سوفیا گنجی در فردیس، یکی از موضوعات اصلی، شناخت نقاب‌هایی است که سال‌ها برای بقا ساخته‌ایم.

نقاب آدم قوی.

نقاب آدم همیشه خندان.

نقاب آدم کامل.

نقاب آدمی که هیچ نیازی ندارد.

هدف کارگاه حذف شخصیت نیست؛ هدف این است که بدانیم پشت این نقاب‌ها چه احساساتی سال‌ها دیده نشده‌اند.

 

چگونه دوباره با احساساتمان ارتباط برقرار کنیم؟

اولین قدم این نیست که ناگهان همه احساساتمان را برای همه بیان کنیم.

اول باید خودمان آن‌ها را ببینیم.

از خود بپرسید:

الان دقیقاً چه احساسی دارم؟

این احساس را در کجای بدنم حس می‌کنم؟

اگر قرار نبود کسی مرا قضاوت کند، چه چیزی را بیان می‌کردم؟

گاهی فقط نام بردن از یک احساس، شدت آن را کمتر می‌کند.

به جای گفتن:

«حالم بد است.»

بگویید:

«ناامیدم.»

«دلخورم.»

«ترسیده‌ام.»

«احساس تنهایی می‌کنم.»

شناخت احساس، اولین قدم تنظیم هیجان است.

 

تمرین ساده امشب

امشب قبل از خواب، روبه‌روی آینه بایستید.

نه برای دیدن ظاهر.

برای دیدن خودتان.

از خودتان بپرسید:

اگر مجبور نبودم قوی به نظر برسم، امروز چه احساسی داشتم؟

جواب را فقط برای خودتان بنویسید.

هیچ‌کس قرار نیست آن را بخواند.

کتاب هایی در خصوص چرا احساسات واقعی‌مان را پنهان می‌کنیم و همیشه وانمود می‌کنیم خوبیم؟

The Gifts of Imperfection – Brené Brown

کتابی درباره شرم، آسیب‌پذیری و رهایی از نیاز دائمی به کامل و دوست‌داشتنی به نظر رسیدن.

Daring Greatly – Brené Brown

درباره اینکه چرا شجاعت واقعی از آسیب‌پذیر بودن آغاز می‌شود، نه از کامل بودن.

The Drama of the Gifted Child – Alice Miller

کتابی تأثیرگذار درباره کودکانی که برای دریافت عشق، احساسات واقعی خود را پنهان کرده‌اند.

فیلم هایی در خصوص چرا احساسات واقعی‌مان را پنهان می‌کنیم و همیشه وانمود می‌کنیم خوبیم؟

Inside Out (2015)

شاید بهترین انیمیشن برای درک این موضوع که حذف غم، شادی واقعی ایجاد نمی‌کند و همه احساسات برای سلامت روان ضروری هستند.

Little Miss Sunshine (2006)

فیلمی درباره خانواده، پذیرش نقص‌ها و ارزشمند بودن انسان، حتی وقتی همه چیز مطابق انتظار پیش نمی‌رود.

Good Will Hunting (1997)

داستان مردی که پشت هوش، شوخی و خونسردی، زخم‌های عمیقی را پنهان کرده است.

 

کارل راجرز

«آنچه بیشتر شخصی است، اغلب جهانی‌ترین تجربه انسانی است.»

 

برنه براون

«آسیب‌پذیری، ضعف نیست؛ دقیق‌ترین اندازه‌گیری شجاعت است.»

 

دونالد وینیکات

«تنها خود واقعی می‌تواند خلاق باشد و احساس واقعی بودن را تجربه کند.»

 

وقتی نقاب‌ها وارد رابطه می‌شوند…

گاهی مشکل اصلی یک رابطه این نیست که زوجین همدیگر را دوست ندارند.

مشکل این است که هر دو، سال‌هاست با نقاب‌هایشان زندگی می‌کنند.

یکی همیشه نقش فرد منطقی را بازی می‌کند.

دیگری همیشه نقش آدم فداکار را.

هیچ‌کدام جرئت نمی‌کنند بگویند:

«امروز حالم خوب نیست.»

در جلسات زوج‌درمانی دکتر سوفیا گنجی، تلاش می‌کنیم فضایی ایجاد شود که زوجین بتوانند بدون ترس از قضاوت، احساسات واقعی خود را بیان کنند؛ زیرا صمیمیت از جایی آغاز می‌شود که نقاب‌ها آرام‌آرام کنار می‌روند.

 

سال‌ها پیش یاد گرفتید که برای حفظ رابطه، لبخند بزنید.

برای آرام کردن دیگران، خودتان را نادیده بگیرید.

برای پذیرفته شدن، بخش‌هایی از وجودتان را پنهان کنید.

اما درمان از جایی شروع می‌شود که برای اولین بار، با مهربانی به خودتان بگویید:

«من لازم نیست همیشه خوب به نظر برسم تا دوست‌داشتنی باشم.»

شاید اولین اشکی که بعد از سال‌ها بدون خجالت جاری می‌شود، نشانه شکست نباشد.

شاید نشانه این باشد که خود واقعی‌تان، بعد از مدت‌ها، دوباره راه خانه را پیدا کرده است.

 

آیا پنهان کردن احساسات همیشه ناسالم است؟

خیر. گاهی انتخاب می‌کنیم احساساتمان را در زمان یا مکان مناسب‌تری بیان کنیم. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرد به‌طور مزمن نتواند احساسات واقعی خود را حتی برای نزدیک‌ترین افرادش ابراز کند.

چرا همیشه لبخند می‌زنم، حتی وقتی ناراحتم؟

ممکن است این رفتار در گذشته راهی برای حفظ رابطه، جلوگیری از تعارض یا دریافت محبت بوده باشد و به مرور به یک الگوی خودکار تبدیل شده باشد.

آیا مهربانی افراطی می‌تواند واکنش به تروما باشد؟

در برخی افراد بله. بعضی از افرادی که تجربه‌های آسیب‌زا داشته‌اند، برای کاهش خطر طرد یا تعارض، به سمت راضی نگه داشتن دیگران و نادیده گرفتن نیازهای خود می‌روند.

چگونه با احساسات واقعی خود دوباره ارتباط برقرار کنم؟

شناخت هیجان، نام‌گذاری احساسات، توجه به واکنش‌های بدن، نوشتن تجربه‌های روزانه و در صورت نیاز، استفاده از روان‌درمانی می‌تواند به بازسازی این ارتباط کمک کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *